محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

مقدمه 17

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

هم سمعانى مىگويد : به خط ابو سعيد محمد بن عبد الحميد معبدانى خواندم كه ابو العباس معدالى از قول ابو الفضل بلعمى آورده است كه نسبتش به علوان مىرسد و نياى وى به روزگار خالد ابن مغيث بن حرث بن مالك بن حنظلة بن زيد منات كه به فرمان تميم المعدودى به مرو رفت با سپاهيان قتيبة بن مسلم به مرو آمد ، و در زير قريهء بلاد سجرد در جايگاهى كه آن را بلعمان گويند فرود آمد ، و نسبت بلعمى بدان جا است . از آن پس خاندان بلعميان به ما وراء النهر مهاجرت كرده اند و آنگاه كه برخى از آنان در بارگاه سامانيان به پايگاه وزارت رسيده اند در بخارا پايتخت آن اميران اقامت گزيده و تا دير باز در آن شهر مانده اند ، چنان كه سمعانى در ترجمهء حال ابو الفضل گويد : « وى از مردم بخارا است و احفاد او تا امروز ( يعنى روزگار زندگى سمعانى ، سال 550 ه ) به بخارا بر جاىاند . » خاندان بلعمى شايد پس از برمكيان پرآوازه ترين خاندانهاى وزيران باشند كه نام و يادشان در كتابهاى ادب و تاريخ بفراوانى آمده است ، و البته اين گذشته از والايى پايگاه افراد آن خاندان در ادب و دانش و حكومت ، اهتمام آنان در نگهداشت و پرسش شاعران و نويسندگان و مورخان بوده است . اشارهء رودكى به نام بلعمى در همين شمار معدود از شعرهاى او كه بازمانده است اندك نيست . در قصيده اى به مدح ابو جعفر بن بانويه مىگويد : يك صف ميران و بلعمى بنشسته * يك صف حرّان و پير صالح دهقان و نيز در جايى ديگر گفته : چه فضل مير ابو الفضل بر همه ملكان * چه فضل گوهر و ياقوت بر نبهره پشيز ناصر خسرو در قصيده اى به مطلع : اى آدمى به صورت و بى هيچ مردمى * چونى به فعل ديو چو فرزند آدمى ؟ مىگويد : نامى نكو گزين كه بدان چون بخوانمت * در جانت شادى آيد و در دلت خرمى بو الفضل بلعمى بتوانى شدن به فضل * گر نيستى به نسبت بو الفضل بلعمى و نيز اشارهء كسائى به اين خاندان نشانهء اشتهار آنان بوده است : به وقت دولت سامانيان و بلعميان * چنين نبود جهان ، با نهاد و سامان بود